الشيخ المنتظري

465

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

مى باشند ، امّا جسم بودن آنها به اين نيست كه از عناصر اين عالمِ مادّه باشند ; بالاخره به اين اعتبار كه آنها جسم اند به آنها اشباح گفته شده ، و اين خطبه را هم به همين اعتبار خطبه اشباح مىگويند . مرحوم سيّد رضىّ مىگويد : « تعرف بخطبة الاشباح » اين خطبه به خطبه اشباح معروف شده است « و هى من جلائل خطبه ( عليه السلام ) » و از خطبه هاى جليل القدر حضرت على ( عليه السلام ) است « و كان سأله سائل ان يصف اللّه حتّى كأنّه يراه عياناً » سائلى خواهش نمود كه حضرت خداوند را به گونه اى توصيف كند كه گويا او را با چشم مىبيند « فغضب ( عليه السلام ) لذلك » پس آن حضرت به همين خاطر غضبناك شده و اين خطبه را ايراد فرمودند . توصيف منع و عطاى خداوند « اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى لاَيَفِرُهُ الْمَنْعُ وَالْجُمُودُ » ( سپاس خدايى را سزاست كه نبخشيدن و عطا نكردن ، اموال او را زياد نمىگرداند . ) ابتداى اين خطبه مانند بسيارى از خطبه هاى نهج البلاغه حمد و ثناى خداست ، ولى اصل ايراد خطبه به خاطر جوابگويى به آن فردى است كه چنين سؤالى نموده است . البتّه سؤال اين شخص مانند سؤالى است كه آن مرد بنى اسرائيلى از حضرت موسى ( عليه السلام ) كرده بود كه : ( ارنا اللّه جهرة ) ( 1 ) خدا را آشكارا به ما نشان بده ; حضرت امير ( عليه السلام ) به اين دليل غضبناك شده اند كه اين چه خواسته اى است كه اين مرد دارد و مگر بايد خدايى را عبادت كرد كه با چشم ديده شود ؟ يا به گونه اى توصيف شود كه مانند اجسام عالم مادّه تجسّم و تصوّر شود ؟ و مگر چنين است كه اگر نتوانستيم خداى عالم را با چشم ببينيم يا مانند توصيف اجسام ديگر او را

--> 1 - سوره نساء ، آيه 153 ; و مجمع البيان ، ج 2 ، ص 132 تا 134 ، ذيل آيه شريفه